2-1-1- تعاریف و مفاهیم شخصیت

مطالعه شخصیت سنتی طولانی در علوم سازمانی دارد. پروین معتقد می باشد شخصیت الگویی می باشد از تفکر، احساس و رفتار ناشی از ویژگی های فردی، همراه با ساز و کارهای روانی پنهان یا عیان که در پس آن الگوها قرار دارد(پروین و کروان[1]، 2010).

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

شاملو شخصیت را این گونه تعریف می کند : مجموعه ای سازمان یافته  و واحد متشکلی از خصوصیات نسبتا پایدار و مداوم که در مجموع یک شخص را از  اشخاص دیگر متمایز می کند (ساعتچی، 1389)

شخصیت مجموعه ای از صفات هیجانی و رفتاری می باشد که فرد را در زندگی روزمره اش احاطه و همراهی می ‌کند. (نریمانی و همکاران، 1392) به بیانی دیگر شخصیت، خصوصیات مستمری می باشد که فرد از طریق آنها تعامل و سازگاری خود را با دیگران و محیط اجتماعی تنظیم می کند(لین و وینکلمان[2]، 2012).

شخصیت عبارت می باشد از سازمان پویای دستگاه بدنی و روانی فرد که چگونگی سازگای خاص آن فرد را محیط تعیین می کند(چنیتکر و ایمونز[3]، 2013).

2-1-1-1- منشأ شخصیت

بیش از یک قرن می باشد که اندیشمندان روانشناسی در مورد منشأ شخصیت مطالعه می کنند و به گونه کلی به دو عامل وراثت و محیط رسیده اند. عده ای از اندیشمندان معنقدند که وراثت و ژنتیک در تعیین ویژگی های شخصیتی تأثیر اساسی دارند. مطالعه دوقولوهای همسان موجب شده می باشد که در مورد غالب بودن تأثیر وراثت یا ژنتیک در تعیین شخصیت اغراق گردد. دوقلوهای همسان از لحاظ ژنتیکی کاملا مشابه اند و اگر در محیط های جداگانه پرورش یابند اندازه اثر هر کدام از وراثت یا محیط در تعیین شخصیت بهتر نمایان می گردد ( قلی پور، 1390).

از این منظر ویژگی های شخصیتی متنوع ریشه در ژنهایی دارند که در تعامل پیچیده با هم به تعیین شخصیت بشر می انجامند(نکویی مقدم و صادقی[4]، 2012).

اختلاف نظر اندیشمندان در اثبات یکی و نفی دیگری نیست بلکه در تعیین اندازه تأثیر آن هاست. این دو جدا از هم نیستند و با هم در تعاملند و بهترین حالت برای بحث در مورد منشأ شخصیت این می باشد که به جای تأکید بر محیط/ وراثت یا تربیت/ طبیعت عنوان گردد هر دو محیط و وراثت تأثیر قابل توجهی در تعیین شخصیت دارند(ماتزاراکیس و ماتوچک[5]، 2011).

 

2-1-1-2- ناخودآگاه فردی و شخصیت

فروید درکتاب تعبیر رویا استدلال می ‌کند که روش پی بردن به ناخودآگاه ، تداعی آزاد و تعبیر رویاهاست .وی شخصیت را سیستمی مرکب از سه خرده سیستم “نهاد ” ” من ” و ” من برتر ” می داند که بصورت کل اقدام می کند نه سه واحد مجزا از همدیگر.

1- نهاد : نهاد تابع اصل لذت و متشکل از غرایز می باشد . بشر تا آخر عمر با نهاد به سر می برد . بنظر فروید نهاد مایه زندگی و مبنای اصلی شخصیت بوده ، من و من برتر مبتنی بر آن هستند . نهاد یک ویژگی درونی می باشد و ارتباطی به عالم خارج ندارد. اصل لذت می ماند که نهاد تابع آن می باشد .نهاد غیر از اصل لذت به اصل دیگری پاینبد نیست و کاملاٌ آزاد از موازین اخلاقی و الزامات اجتماعی می باشد . ازاین رو اصل لذت فروید بر خلاف فلسفه لذت گرایی که سعادت بشر را در لذت جویی حیوان وار جستجو می ‌کند توسط من و من برتر محدود میشود .

2- من :من تابع اصل  واقعیت می باشد . برای اینکه فرد بتواند امیال خود را ارضا کند بایستی به عالم خارج توجه و امکانات لازم را برای ارضای امیال خود فراهم کند.  بر خلاف اصل لذت که فطری یا غریزی می باشد ، اصل واقعیت اکتسابی می باشد یعنی فرد معانی واقعیت را در جامعه می آموزد .این گونه نیست که با مطرح شدن اصل واقعیت ، اصل لذت از بین رفته باشد .بلکه طبق اصل واقعیت برای لذت راه مناسب تر و بهتری انتخاب میشود . که با واقعیتهای بیرون سازگار باشد. ” من ” برای کاهش تنش و کسب لذت از عقل پیروی ودر ارضای امیال نهاد به زمان و مکان و چگونگی توجه می کند. وظیفه “من ” از این جهت دشوار می باشد .که بایستی بین خواسته های ” نهاد ” و خواسته های ” من برتر  ” که غالباٌ با هم در تعرض اند تعادل ایجاد کند.

3- من برتر : من برتر تابع حقیقت (موازین اخلاقی  ) و سطح عالی تر شخصیت می باشد .” نهاد “جنبه بدنی ، ” من ” جنبه روانی و”من برتر “جنبه اجتماعی شخصیت می باشد .” من برتر” با”نهاد” و” من “در تضاد می باشد . من برتر خواهشهای جنسی و پر خاشگری نهاد را مردود می داند و از طرفی می خواهد که من اصول اخلاقی را جایگزین اصول واقعی کرده ، شخص را بسمت کمال حرکت دهد. بر مبنای فرضیه نا خود آگاه و خرده سیستمهای شخصیت ، در نظر داشتن غرایز زندگی و مرگ نیز در نظر فروید مهم می باشد . غریزه زندگی موجب حفظ جان و بقای نوع بشر و عامل آفر ینندگی و سازندگی می باشد . در بین غرایز مختلفی که جزء غریزه زندگی اند غریزه جنسی از همه مهم تر مو ثر تر می باشد .غریزه مرگ ویرانگر و تباه کننده می باشد و آادمی را بسوی مرگ می کشاند. در مورد غریزه مرگ ، فروید معتقد می باشد که هدف هر زندگی مرگ می باشد و زندگی فقط راهی غیر مستقیم بسوی مرگ در پرخاشگری نمایان میشود. (قلی پور، 1390)

 

2-1-1-3-تجزیه و تحلیل مراوده ای

برن برای اولین بار تجزیه و تحلیل مراوده ای را مطرح نمود. تحلیل مراوده ای روشی برای تنویر و روشن کردن بخشی از جعبه سیاه(ویلسون و دیکسون[6]، 2014) ارگانیزم و سیستم عصبی بشر می باشد. بهره گیری از ((من نگار)) برای مفهوم سازی شخصیت فرد در قالب تحلیل مراوده ای، توزیع نسبی حالات من را در فرد مشخص می کند. هر فردی (من نگار) منحصر به فرد خود را دارد.(کیوکور[7]، 2013). برن، من را به سه حالت تقسیم می ‌کند که هر فردی این سه حالت را با نسبتهای مختلف دارا می باشد :

1- من والد ( انتقادی و حمایتی)

[1] Parvin & Cervone

[2] Lin & Winkelman

[3] Schnitker & Emmons

[4] Nekoei Moghadam & Saddeghi

[5] Matzarakis &  Matuschek

[6] Wilson & Dixon

[7] Ciucur

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید