عدالت یعنی دادگری کردن. جرجانی می گوید: عدالت در لغت استقامت باشد و در شریعت عبارت از استقامت بر طریق حق می باشد یا اجتناب از آن چیز که محذور می باشد در دین . عدل به معنی داد، مقابل ستم و بیداد، امری بین افراط و تفریط می باشد. عدالت و مساوات از ارزش هایی هستند که کلیه کردارهای فردی و اجتماعی و مادی و معنوی آن را شامل می گردد و هرشخص با وجدان خواهان آن ها. عدالت یعنی قراردادن هر چیز درجای خود (حدادنیا، شهیدی، هاشمی، 1392، ص 167).

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

برای عدالت معانی فراوانی از زوایای گوناگون تعریف شده می باشد که به تعدادی از آنها تصریح می گردد:

دادن حق هر صاحب حق

نهادن هر چیزی در جای خود

موزون بودن (تعادل و تناسب و توازن)

میانه روی بین افراط و تفریط (اعتدال)

تساوی و نفی هرگونه تبعیض (تفاوت قائل نشدن میان افراد)

رعایت استحقاق در افاضۀ وجود (عدل در تکوین)

عدم ارتکاب کبیره و عدم اصرار بر صغیره (عدالت فردی و فقهی)

برابری اجتماعی (قسط ، عدالت اجتماعی،  قضایی، سیاسی و اقتصادی)

رعایت مفاسد و مصالح درقانونگذاری (عدل درتشریع)

نقطۀ تعادل و تلاقی تمام فضایل مثلاً عفت و شجاعت و حکمت، که اوساط اخلاقی هستند، قدر جامعی به نام عدالت دارند(نظریۀ عدالت ارسطو) (قوامی، 1387، ص 157).

2-1-3- عدالت، ارزش یا روش ؟

عدالت دامنه معنایی وسیعی را در بر می گیرد، به طوری که تمامی ابعاد زندگی بشر ها از ابعاد فردی گرفته تا ابعاد اجتماعی را مشروب می سازد. طیف وسیعی از بشر ها می توانند خواهان عدالت باشند در حالی که هر یک به بعدی از آن نظر دارند. بعضی تنها خواستار عدالت درتوزیع امکانات اقتصادی هستند و بعضی تحقق آن را در جنبه های سیاسی و اجتماعی خواستارند. عده ای نیز فراتر رفته و توزیع عادلانه معرفت و آگاهی ها را می جویند و بالاخره افرادی نیز هستند که عدالت را چیزی فراتر از تقسیم و توزیع امکانات می دانند و به عدالت به عنوان یک ارزش و فضیلتی که نه در خدمت زندگی، بلکه زندگی در جهت نیل به چنین اهدافی می باشد می نگرند. پس عدالت هم می تواند به مثابه روشی برای بهبود زندگی بشر ها تلقی گردد و هم به مثابه فضیلتی باشد که خود ، ارزش کوشش برای دستیابی و تحقق دارد. از این رو آن گاه که ما به عدالت از نگاه بشر های نیازمند برابری و اعطای حقوق و توزیع منصفانه می نگریم از روش عدالت بهره می بریم و آن هنگام که فراتر از نیازهای مادی و معمولی، عدالت را به مثابه فضیلتی درخورستایش طلب می کنیم عدالت را به عنوان یک ارزش اخلاقی خواستارگشته ایم (کیخا، 1385، ص2).

2-1-4- مفهوم عدالت در اندیشه های سیاسی قدیم و جدید

2-1-4-1- مفهوم عدالت در اندیشه های سیاسی قدیم

فلاسفه یونان باستان : اولین تعاریف درمورد عدالت به سقراط، افلاطون و ارسطو منسوب می باشد.یکی ازمهمترین پرسش های سقراط در مورد سرشت عدالت بود. بعد از سقراط شاگردش افلاطون درکتاب جمهوری – مهمترین اثر خود- بحثی را عدالت نامیدکه نخستین و قدیمی ترین بحث تفضیلی درمورد عدالت در فلسفه سیاسی قدیم می باشد. به نظر افلاطون عدالت وقتی حاصل  می گردد که در دولت هر کسی به کاری که شایسته آن می باشد بپردازد. به همان گونه بشر عادل انسانی می باشد که اجزای سه گانه روح او (غضب ، شهوت و نطق) – غضب : انگیزه دفع ضرر و میل به برتری و بلندپروازی، شهوت : در پی جلب منافع و خوردن و جفت گیری کردن، نطق : قوه تعقل و تمیز خوب از بد– تحت فرمانروائی عقل، متناسب باشند. ازنظر ارسطو- شاگرد افلاطون – نیز عدالت داشتن رفتاری برابر با افراد برابر می باشد. ارسطو از میان انواع هشت گانه عدالت (عدالت طبیعی، عدالت حقوقی، عدالت توزیعی و…) عدالت توزیعی را از همه مهمتر   می داند زیرا که او براساس فکر خود عدل را نه برابری بلکه تناسب می داند و می گوید جایگاه حقوق هر کس در جامعه بایستی به اندازه شایستگی و دانائی او باشد. برداشت ارسطو از عدالت زیربنای مفهوم سلبی عدالت یا عدالت لیبرالی می باشد. این دریافت از عدالت براصول برابری و شایستگی استواراست. از دیدگاه توماس اکوییناس عدالت واقعی زمانی می باشد که حاکم به هرکس مطابق شأن و شایستگی افراد امتیاز  بدهد(بهاری فر، جواهری کامل، 1389، ص 97).

قرون وسطی : دردوره قرون وسطی بحث عدالت جزئی می باشد و به زعامت کلیسا- که نماینده مذهب می باشد–  محدود می گردد. اگوستین عدالت را به مطابقت با نظم تفسیر می نمود و اعتقاد داشت که در شهر دنیا نمی توان دستورالعمل صادرکرد، آن چه جامعه را پایدار نگه می دارد عدل می باشد.

فارابی : از نظر او هدف مردم مدینه فاضله رسیدن به سعادت می باشد البته سعادت مطلق نه سعادت اعتباری. سعادت مطلق در تأمین رفاه و زندگی طبیعی می باشد که آن هم براساس رفاه اجتماع می باشد نه فرد. اصولاً رفاه جمع تأمین نمی گردد مگر تحت لوای ریاست فاضله، ریاست فاضله هم ریاستی می باشد که براساس عدالت باشد و عدالت از فضیلت و حکمت ناشی گردد. نزد مردم مدینه فاضله عدالت این می باشد که همه به سعادت و کمال افضل خود برسند، زندگی کنند، به زندگی خود ادامه دهند، جنگ و ستیز از میان برداشته گردد و هر عنصری وظیفه خود را انجام دهد. امام غزالی و خواجه نصیر طوسی در باب عدالت با اندیشه های فلاسفه یونان هم آواز شده و عدالت را تفسیر و تشریح کردند(ایمانی، امین شایان جهرمی، 1392، ص 31).

برای دانلود متن کامل اینجا کلیک کنید